تبليغاتX
روزهای صدفی

روزهای صدفی

بازم شروع شد این شمال رفتن مامانه من یه سال به بهانه ی کنکور راحت بودما حالا باز شروع شد بابا شما که نمی دونید من چه هفته ی پر ماجرایی داشتم که اول که علیرضا اومده بود بعد رفتیم خرید عروسی آخه یکی نیست بگه من این وسط چیکاره ام که همه جا من می رم تازه از همه زودتر حاضرم خوب چیکار کنم خرید دوست دارم دیگه بعدشم که باید می رفتم کارت آزادو می گرفتم  اول کارت فرشته که صبح بود دربند بعدشم کارت من که عصر بود بلوار کشاورز دیگه وقتی رسیدیم خونه داشتیم می مردیم بعدشم که عملیات داشتیم که یه آقایی رو بکشونم جایی که کنکور آزاد برگزار می شه که مثلا فرشته یه دفعه ببیندش و.......آقا پوستم کنده شد مگه میومد آبا و اجدادم اومد جلوی چشمم تا راضی شد بیاد بعدشم که دیروز قرار شد وقتی اومد من برم پیش بچه ها پیش فرشته نباشم که مجبور شم حرف بزنم صدام تابلو شه آقا تازه از ماشین بابا پیاده شده بودیم که دیدمش حالا من مونده بودم چیکار کنم اومد جلو با فرشته سلام علیک کرد منم ساکت اصلا حرف نمی زدم که به فرشته گفت این دوستت نمی تونه حرف بزنه فرشته هم یه دفعه گفت نه دندونش آبسه کرده نمی تونه حرف بزنه حالا من چشام شده قده یه نلبکی  خلاصه فرشته به آرزوش رسید اصلا نیومد سر جلسه رفتن بگردن ولی خدایی خوب کرد نیومد چی بود آخه خطه کتابو جا خالی داده بودن دیگه اینم از این حالا یه هفته هم دارم می رم شمال امروز بعد از ظهر بعد که برگشتم دوباره فعال می شم قول

چرا تو؟

چرا تنها تو

از میان تمام مردم

هندسه زندگی مرا عوض می کنی

ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی

پا برهنه و بی خبر

وارد دنیای روزانه ام می شوی

و در را پشت سر خود می بندی

و من اعتراضی نمی کنم؟

چرا تنها و تنها

تو را دوست دارم؟

 

 

   
سسسسسسسسسسسسسسسسلام

 من اومدم دیگه از دست این کنکور لعنتی راحت شدم اصلا باورم نمی شه تموم شد همش فکر می کنم دارم خواب می بینم دوباره باید پاشم درس بخونم آقا ما دیروز رفتیم کنکور دادیم اومدیم خونه نشستیم یه دل سیر عر زدیم نمی دونم چراها اما گریه کردم جاتون خالی بعدشم زدیم به کوه و صحرا دقیقا از بعد از عید من عمرا نرفته بودم بیرون خلاصه رفتیم خیابوون گردی دلم برای همتون اینقده شده بود(دید که؟)حالام اینجا تا دوباره با پر حرفی سر همتونو بخورم فعلا وقت ندارم بنویسم می خوام برم به دوست جونام سر بزنم

زمانی که گفتم دوستت دارم

     می دانستم

الفبایی نو اختراع می کنم

             در شهری که هیچکس خواندن نمی داند

شعری می خوانم 

   در سالنی خالی

و شرابم را

در جام کسانی می ریزم که نمی توانند آنرا بنوشند

   

خداحافظ

طبق قرار قبلی از این شنبه اینترنت تعطیل تا خیلی دیگه تا بعد از کنکور می دونید من باید خیلی درس بخونم حتما باید پزشکی قبول شم سراسری به قول عسل بایدیه پس می رم اما اینجا رو حذف نمی کنم میام اما تورو خدا دعا کنید با خبر قبولیم بیام همنطوری که می خوام می دونم شما خیلی ماهید بهم ثابت شدهپس برام دعا کنید تا سال دیگه اگه هنوز من یادتون بودم خبر قبولیمو قبل از اینکه کسی بدونه اینجا می زارم دلم برای همتون خیلی تنگ می شه اما مشکل اینجاست که من جنبه ندارم اومدن اینجا برام عادت که نه اجبار شده و خیلی از وقتمو می گیره پس مجبورم برم دلم برای همتون تنگ می شه خیلی دوستتون دارم

خداحافظ

   
مرسییییییی خداجون میرسیییییییییی ری را جون مرسییی از همه دوستای ماهم که دعا کردن خدا رو شکر مامان حالش خیلی خوبه امروز آوردیمش خونه خیلی خوبه فقط همچین یه کم مریضه بخیه هاش درد می کنه ولی خیلی خوبه واقعا از همتوم ممنونم مخصوصا از ری را جونم که اگه دوشنبه وقتی که مامان تو اتاق عمل بود نبود نمي دونم چی به روزم میومد واقعا تصورش خیلی سخته برام خلاصه اینکه دیروز بعد از سه روز خندیدم  دیشبم ساعت هشت و نیم خوابیدم وقتی فرشته زنگ زد بیدار شدم خیلی چسبید آخه شب یه پارچ گلگاو زبون خوردم کلی حال داد امروزم برده بودنمون باغ گل ایرانه کرجه نمی خواستم برم اما زمانیان تهدید کرده بود که بعد از دو روز غیبت دیگه چوب خطم پر شده این شد که رفتم خیلی خوب بود بهشت بود واقعا فقط بدیش این بود که نمی شد عکس گرفت که چقدر هم ما عکس نگرفتیم همش داشتیم تقیه(کاری که تو زمان اماما مسمونا می کردن برایم کمتر ضربه خوردن از دشمن)خلاصه مام همش تقیه می کردیم همش ۳۶تا عکس گرفتیم البته بیشتر از طبیعت اونجا گرفتیم امروز شادی رفته ظاهر کنه اگه شد عکسای دسته جمعیمونو می زارم اینجا ببینید چه عتیقه هایی هستیم خوش گذشت خیلی ری را جون می گفت مامان خوب شه دوباره کاراتو شروع می کنیا فکر کنم راست گفت چون امروز معلمامونو دیوونه کرده بودم تو سرویسم که بازم مثل همیشه بود خوش گذشت اما از تمام اینا مهمتر سلامتی مامان بود واقعا فهمیدم هیچی مثل سلامتی و خوبیه عزیزای آدم واسه آدم شادی نمیاره امیدوارم همه ی مریضا خوب شن بازم باید بگم مرسسسسسسسسسسسسس خدا جون و مرسیییییییییییی ری را جون و مرسیییی دوستای گلم فردا امتحان تست دارم باید زودی برم اما قول می دم از فردا از شرمندگی همتون درآرم شما که منو به خاطر این کوتاهی می بخشین مگه نه؟؟؟؟

 

 رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
 

می نويسم آری من می نويسم
از عشق برايت حرف می زنم
تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم
عشق را معنا می کنم
تا تو بفهمی معنای عشق من تويی
من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم!

 

   
مامانم فردا ساعت ۷ صبح عمل داره
   
فردا تولدمه

امروز مامانم مریضه خیلی زیاد

دلم گرفته تا دیروز خوش بودم خیلی زیاد اما امروز دلم داره می ترکه اشکام دست خودم نیست تنهای تنهام هیچکس پیشم نیست سحر شماله آزیتا شماله به بهروز نگفتیم آخه کاری از دستشون بر نمیاد فقط اونام دیوونه می شن به بیتا گفتیم که فردا بیاد مدرسه نمیرم فردا یا من خونه می مونم عسلو نگه می دارم بیتا می ره یا من می رم اگه بیتا تا ساعت ۸ نرسه من می رم بدترین جایه قضیه هم اینه که تنهام رفتم حموم شیر و باز کردم و تا تونستم زار زدم ولی بازم دارم خفه می شم........

خداجون هیچوقت به حرفام گوش ندادی هیچوقت چیزایی رو که خواستم بهم ندادی ولی تورو به بزرگیت قسم می دم فقط این بار همین یه بار باشه آخه مامانم که همینطوری الکی نیست می دونی خدا تو این مدت زندگی واقعا هیچی ازت نخواستم یا خواستم امتحانم خوب بشه معلم نیاد نمی دونم از این چرت و پرتا اما اینکه چرت و پرت نیست خدا جونم خواهش می کنم ایندفعه فقط ایندفعه خدایا شاید من خیلی بد باشم اما مامانم که بد نیست مامانه من ماهه خدای من نه اصلا خدای مامانم فقط همین یه بار باشه؟ یادتونه گفتم لحظه های سرویس و با هیچی عوض نمی کنم اما حالا حاضرم تمام زندگیمو با سلامتی مامانم عوض کنم

   

خيلي خوابم مياد همش اصلا اين مدت شدم مثل خرس خوشخواب چپ مي رم راست ميام مي خوابم تمام امتحانا را ول كرديم آخه مي دونيد ما مثل اين اسكولا سرمونو انداخته بوديم پايين و تو هر روز حداقل دوتا امتحان داشتيم تا اينكه سه شنبه فهميديم اين ...ها همه نمره مستمرا رو رد كردن مارو گذاشتن سر كار بايد بوديد و مي ديد كه همون چه شكلي شده بوديم اصلا باورمون نمي شد همون روز هم امتحان رياضي داشتيم هم ديني مثل خرم خونده بوديم منكه كه كلشب نخوابيده بودم ديگه هيچي همه داشتيم منفجر مي شديم كه بلاخره يه كم آروم شديم مي دونيد من اصلا نمرات كلاسي برام مهم نيست من فقط واسه قبول شدن تو كنكور درس مي خونم اما مامان براش خيلي مهمه كه وقتي مياد كارنامه مي گيره من انقدر نمره هام خوب باشه كه سرشو بالا بگيره منم به خاطر مامان براي امتحانا درس مي خونم خلاصه از سه شنبه امتحانا رو بي خيال شديم من همش خوابم ولي مي چسبه ها از مدرسه ميام بيكار مي خوابم تا ساعت 5 اغلب بعد پا مي شم يه كم با مامان حرف مي زنم بعد ميام اينجا بعدشم دوباره ساعت 10 مي خوابم تو مدرسه هم كه ديگه هيچي يه دبه از اينا كه ماست گنده ها توشه از خانوم زندي مستخدم مدرسه گرفتيم يه سره مي زنيم مي رقصيم تو سرويسم دبه رو از پنجره ماشين مي گيريم بيرون نمي دونيد چقدر با حاله مخصوصا صبح ها همه خوابن اول فكر مي كنن خيال كردن بعد دوباره بر مي گردن با تعجب نگاه مي كنن كلي مي خنديدم رانند مون هم كه ديگه اومده تو خط جاهاي كه لازم باشه تند ميره هر جام كه سوژه باشه آروم ميره خلاصه به قول فرشته لحظه لحظه هاي سرويسو با هيچي عوض نمي كنم راستي من و فرشته و طببه يه گروه زديم واسه كنسرتاي مدرسه اسم گروهمون هم حوس شده فرشته شده دي جي حامد طببه هم شده دي جي سروناز منم رقصنده گروهم اسمم ورونيكاست تو كنسرتاي وقت نماز ميزارو مي چسبونيم بهم ما مي ريم بالاش دي جي حامد و دي جي سوناز مي خونن منم مي رقصم بقيه هم كه امدن كنسرت ببينن پاييم مي رقصن و مي خونن و خودشونو مي كشن ديگه خلاصه كلي مي خنديدم بعضي وقتا بچه ها يه كاراي مي كنن كه خودمونم مي ميريم از خنده تازه اصلا مي مونيم كه چطور اين به فكرش رسيده  خلاصه فعلا كه كلي بهمون خوش مي گذره

 

لحظه های دلتنگيم را می سرايم

 

لحظه های با تو بودن در عين بی تو بودن

 

لحظه های جاويد ذهنم را می گويم

 

لحظه ها يی که ياد تو ميهمان دل شکسته ام است

 

دلی که روزی هزار بار می شکند

 

از دوری از فراق از انتظار

 

می دانی چه می گويم  تنها تو می دانی

 

می دانی دل شکسته را مرهم بودن يعنی چه

 

می دانی تکرار واﮋه غريب بی تو بودن يعنی چه

 

می دانی زخم خورده از دنيای ويران بودن يعنی چه

 

می دانی بين آشنا بيگانه بودن يعنی چه

 

تو می دانی و تنها تو می دانی

انتظار

 

پيوست:راستي چند نفر تو نظرا گفته بودن كه دخترا همينن همش خودشونو مي گيرن خوب مي رفتي تو يكي از مغازه ها اولا كه من اگه اينو نوشتم فقط واسه شوخي بود من يه لحظه هم به اين موضوع فكر نكردم بعدشم حالا چه گرفتن باشه چه نه من اگه سنگم از آسمون مي باريد تو هيچكدوم اون مغازه ها نمي رفتم بعدشم اگه دخترا خودشونو مي گيرن خوب مي كنن حق دارن

   

هم امروز هم ديروز ساعت 4 از مدرسه اومدم بيرون ديروز با طببه و امروز با طببه و فرشته چون دير تعطيل شديم سرويس نداشتيم آقا از اتوبوس پياده شدم داشتم ميومدم بالا طرف خونه كه تگرگ شروع شد تگرگم نبود كه لامصب هر كدوم اندازه يه دونه هندونه تو راه من يه عالمه مغازه هست چون خونمون نزديك يكي از مركز خريداس خلاصه هر مغازه هم دو تا يا سه تا فروشنده جوون كه همه هم منو مي شناسن خلاصه هر كدوم با كمال احترام دعوتم مي كردن تو كه صبر كنم تا تگرگ بند بياد منم از اونجايي كه جو شديد گرفته بودم سرمو انداختم پايين و اومدم نزديك كوچمون يه مغازه هست كه يكي از فروشنده هاش خيلي باحاله چشماش سبزه خوشرنگه خلاصه اينكه من خيلي ازش خوشم مياد به اونجا كه رسيدم سرم بي حس شده بود اونم اومد بيرون دعوتم كرد تو منم به خودم گفتم عمرا تو كه ديگه اصلا آقا رسيدم سر كوچه هر چي بد و بيراه بود به خودم گفتم آخه احساس مي كردم سرم آبكش شده هيچي ديگه اومدم خونه واسه مامان تعريف كردم مي گه آدم سگ بگيره جو نگيره بعد مي گن چرا دخترا معتاد مي شن آخه مامانم جايه اينكه تشويقم كنه بگه آفرين خدايا شكر چه دختر سر به زيري دارم اينطوري مي گه اي بابا؟

امروزم كه مونده بوديم فرزانگان قضيه ي اين فزانگان اينه كه يه سري اسكول مثل ما با يه معلم تربيتي اسكول تر مثل نيك شرف مي مونن و مثلن كاراي فرهنگي مي كنن اما نكته اينجا بود كه تابستون مي خوان بچه ها رو ببرن رامسر مام رفتيم گفتيم ما بوديم از اونجايي كه معلمون خيلي با هوشه گفت آره شما كه هستين خلاصه امروز برگشتني تو اتوبوس سه تا دختر از اونا كه يه مانتو كوتاه مي پوشن با يه شال رو سرش فكر مي كنن كه ديگه هيچي يكيشون يه اون يكي مي گفت بهاره تو با يه هنر پيشه رفاقت كردي فرشته هم به طببه گفت پاييزه من از اول گفتم تو با يه فوتباليست رفاقت كردي تازه سوار اين اتوبوس خوشگلا شده بوديم كه شيشه هاش دوديه و كولر داره فرشته از مردم تو خيابوون مي پرسيد تو معلمومه يا نه؟خلاصه كلي خنديدم اومديمم خونه بيتا با قوم شوهرش اومده بود خونمون

کاش مي شد قلب ها آباد بود !
کينه و غمها به دست باد بود !

کاش مي شد دل فراموشي نداشت !
نم نم باران هم آغوشي نداشت !

کاش مي شد کاش هاي زندگي !
گم شوند پشت نقاب بندگي !

کاش مي شد کاش ها مهمان شوند !
در ميان غصه ها پنهان شوند !

کاش مي شد آسمان غم گين نبود !
رد پاي قهر و کين رنگين نبود !

کاش مي شد روي خط زندگي !
با تو باشم تا نهايت سادگي

 

 

 

   

وايييييييييييييييييييييييييييي خدا جون منو بكش آخه اين چه زندگيه كه من دارم آخه چرا انقدر كار يدفعه با هم

جمعه عقد سحر بود جاتون خالي خيلي خوش گذشت شنبه هم واسه سرما خوردگي هم واسه خستگي نرفتم مدرسه اما از يكشنبه

يكشنبه امتحان فيزيك

دوشنبه امتحان رياضي- امتحان زبان

سه شنبه امتحان شيمي –امتحان ديني- امتحان زبان فارسي

چهر شنبه امتحان فيزيك-امتحان زيست-امتحان زمين

پنج شنبه امتحان عربي-امتحان زبان

نه واقعا شما بگيد آخه اينم شد زندگي تازه اين فقط واسه اين هفته بود براي هفته ي بعدم مي نويسم امروز سحر و عليرضا رفتن شمال به خدا از يكشنبه نديدمش ساعت 3 مي رسم خونه اونا خوابن تا ساعت 5 مي خونم 5 مي خوابم 12 پا مي شم باز اونا خوابن نه بابا مو ديدم نه سحر و از يكشنبه باورتون مي شه فقط صبح ها كه مي رم مامان پا مي شه مي بينمش از آبجيم خداحافظي هم نكردم امروزم ديگه از خوابم زدم اومدم الانم مي خوام برم فقط اومدم بگم از اين به بعد پنج شنبه به پنج شنبه آپ مي كنم و بهتون سر مي زنم پس شما ببخشيد باشه برامم دعا كنيد خوب؟؟؟؟؟؟؟

 
 
 
در دفتر خاطراتت امشب
 
بنویس که من خدای اویم
 
بنویس خدای من که او گفت
 
من چشمه ی شعر های اویم

بنویس که شاعریست سرکش

از ساغر بوسه های من مست

با آنهمه دختران مهوش

او چشم به راه من نشسته است

بنویس در آسمان عشقش

جز چهره ی من ستاره ای نیست

در سینه ی آتشین این من

جز آتش من شراره ای نیست

بنویس که باز هم من امشب

با شاعر خویش عهد بستم
 
شیدای من است او و من هم

مانند خداش می پرستم
.....
   

امروز  يکی از پر حادثه ترين روزهای زندگيم بوده از دوشنبه تا حالا وقت سر خاروندم نداشتم سه شنبه عليرضا اومد که برن کارهای قبل از عقد رو انجام بدن چهار شنبه تا ساعت۵ مدرسه بودم بعد اومدم خونه ساعت شيش و نيم بود آخه سرويس نداشتم ديگه جسد بودم خوابيدم ساعت ۱۲ ساعت زنگ زد باورتون نمی شه حاضر بودم همون لحظه بميرم ولی از جام پا نشم شايد نيم ساعت داشتم خودمو قسم می دادم که پاشم آخرشم موفق شدم رفتم صورتمو گرفتم زیر آب يخ بعدشم از پنجره بردم بيرون همين که اومدم نشستم تو کوچمون دعوا شد اونم چه دعوايی ولی جالب تر از همه اونا يه دختر پسره بودن دختره هی جيغ می زد ميوفتاد تو بغله پسره اونم محکم بغلش می کرد من فکر کردم خواهر برادرن اما بعد دختره رفت پسره موند خلاصه دعوا هم تموم شد من رفتم درس خوندم ساعت پنج و نيم تونستم بخوابم تا شيش تو اين نيم ساعت شايد هزارتا خواب ديدم رفتم مدرسه تا از در رفتيم تو زهره و مرضيه گفتن موهاتونو بکنيد تو يه تارشم بيرون نباشه دلاوری سگ شده مام موهامو کرديم تو داشتيم می رفتيم تو که دلاوری صدام کرد می گفت بيا ببينم مقنعه ات سفته يا نه خدا پدر مريم و بيامورزه بهم سنجاق قفلی داد خلاصه منم با اعتماد به نفس رفتم جلو اين به خير گذشت سر امتحان رياضی طببه و عاطفه داشتن برگه عوض می کردن که معلمه ديد گفت برگه هاتون صفره اين يکی به خير نگذشت زنگ آخر رفتيم سايت ۴ تا صندلی شکونديم با يه موس خوب کرديم بعد اومدم خونه نرسيده مامان گفت بپوش بريم هر چی گفتم من ديشب نخوابيدم تورو خدا من خوابم مياد می گفت نه واسه فردا لباس نداری هيچی ديگه رفتيم برای من لباس بخريم واسه بهروز يه بلوز خريديم واسه سحر کفش خريديم من يه صندل خريدم يه بلوزم خريديم که سرش کلی با مامان خنديديم پسره می خواست با بدبختی شماره بده که مثلا مامان نفهمه که مامان گفت راحت باش پسرم اينکه از اينجا پاشو بزاره بيرون به من می گه تو راحت باش پسره رنگش پريد کلی باحال بودخلاصه اومديم خونه ديديم عليرضا جان حالش خوب نيست الانم با بابا بردنش دکتر سرم زده می گم چرا نزديک عقد همه می رن زير سرم هان؟ وای فردا کلی مهمون داريم من شنبه امتحانم داره راستی می شه دعا کنيد اونی که می خواستم دفعه قبل نياد اين دفعه بياد می خوام ازش فيلم و عکس بگيرم ببرم بچه ها ببينن به يه هفته گيجيش می ارزه؟

عشق و شهوت

در زندان گناه...عشق در سلول تنهايي...انتظار غروب جدایی را می کشید...

نفرت زندانبان آمد... به سر پنجه ی انتقام دست های عشق را بست...و...پاهايش را به زنجير کشيد...

عشق برخاست...لز لزان تا زير چوبه اعدام...چوبه بدنامی...رفت و گفت:آه....

زندانبان او را بالا کشيد ...روی چهار پايه لذت ايستاد...زندانبان طناب شهوت را به گردن عشق آويخت...چهار پايه لغزيد و کسی گفت:آه.....

شهوت

 

   
درباره وبلاگ
دوستان من
علیرضا
سامان
علي آقا
اردشير
جوجو و دوستان
اليا جون
ري را جون
عطرشقايق
سعيد
حسام
بهار جون
بارون
حامد
ریحانه جون
آناهيتا جونم
هستی جون
هدي نازم
عاشق
(charmer) سعید
عمید
مهرداد
وحيد
فاطیما جون
آزاده جون
ماني
مهر انگيز جون
سعيد
اشكان
اسي
سعيد
سرزمين آرزوها
عليرضا
محسن
مهدي
صادق
فرزاد
شايان
وحيد
حميد
ترشك
معراج
احمد
بهار جون
سروش
محمد
مهدي
بهنام
سيما جون
سارا
حسين
علي
پريسا
مازيار
نازنين
Adonis
(Hapoo)جزيره عشق كجاست؟
عسل و حام
فرزاد
مهرداد
علي
سميرا جون
عقيل
آرش
نازنين كوچولو
سبحان
وحيدو امين
فرزاد
ميلاد
بنيامين
كبوتر سفيد
رضا
جغول بغول
پيروز
تنها
فروغ
والهه آرش
مريم
حامد و اسماعيل
تنها...دختر 14 ساله
كوچولو
اميد
فردين
صالح خان
شاهو
نوشته های پیشین
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

sadafi000

صدف

http://sadafi000.blogfa.com

روزهای صدفی

Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt