|
بازم شروع شد این شمال رفتن مامانه من
چرا تو؟ چرا تنها تو از میان تمام مردم هندسه زندگی مرا عوض می کنی ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی پا برهنه و بی خبر وارد دنیای روزانه ام می شوی و در را پشت سر خود می بندی و من اعتراضی نمی کنم؟ چرا تنها و تنها تو را دوست دارم؟
سسسسسسسسسسسسسسسسلام
من اومدم دیگه از دست این کنکور لعنتی راحت شدم زمانی که گفتم دوستت دارم می دانستم الفبایی نو اختراع می کنم در شهری که هیچکس خواندن نمی داند شعری می خوانم در سالنی خالی و شرابم را در جام کسانی می ریزم که نمی توانند آنرا بنوشند
خداحافظ طبق قرار قبلی از این شنبه اینترنت تعطیل تا خیلی دیگه تا بعد از کنکور می دونید من باید خیلی درس بخونم حتما باید پزشکی قبول شم سراسری به قول عسل بایدیه پس می رم اما اینجا رو حذف نمی کنم میام اما تورو خدا دعا کنید با خبر قبولیم بیام همنطوری که می خوام می دونم شما خیلی ماهید بهم ثابت شدهپس برام دعا کنید تا سال دیگه اگه هنوز من یادتون بودم خبر قبولیمو قبل از اینکه کسی بدونه اینجا می زارم دلم برای همتون خیلی تنگ می شه اما مشکل اینجاست که من جنبه ندارم اومدن اینجا برام عادت که نه اجبار شده و خیلی از وقتمو می گیره پس مجبورم برم دلم برای همتون تنگ می شه خیلی دوستتون دارم خداحافظ
مرسییییییی خداجون
رفتنت را ديدم می نويسم آری من می نويسم
فردا تولدمه
امروز مامانم مریضه خیلی زیاد دلم گرفته تا دیروز خوش بودم خیلی زیاد اما امروز دلم داره می ترکه اشکام دست خودم نیست تنهای تنهام هیچکس پیشم نیست سحر شماله آزیتا شماله به بهروز نگفتیم آخه کاری از دستشون بر نمیاد فقط اونام دیوونه می شن به بیتا گفتیم که فردا بیاد مدرسه نمیرم فردا یا من خونه می مونم عسلو نگه می دارم بیتا می ره یا من می رم اگه بیتا تا ساعت ۸ نرسه من می رم بدترین جایه قضیه هم اینه که تنهام رفتم حموم شیر و باز کردم و تا تونستم زار زدم ولی بازم دارم خفه می شم........ خداجون هیچوقت به حرفام گوش ندادی هیچوقت چیزایی رو که خواستم بهم ندادی ولی تورو به بزرگیت قسم می دم فقط این بار همین یه بار باشه آخه مامانم که همینطوری الکی نیست می دونی خدا تو این مدت زندگی واقعا هیچی ازت نخواستم یا خواستم امتحانم خوب بشه معلم نیاد نمی دونم از این چرت و پرتا اما اینکه چرت و پرت نیست خدا جونم خواهش می کنم ایندفعه فقط ایندفعه خدایا شاید من خیلی بد باشم اما مامانم که بد نیست مامانه من ماهه خدای من نه اصلا خدای مامانم فقط همین یه بار باشه؟ یادتونه گفتم لحظه های سرویس و با هیچی عوض نمی کنم اما حالا حاضرم تمام زندگیمو با سلامتی مامانم عوض کنم خيلي خوابم مياد همش اصلا اين مدت شدم مثل خرس خوشخواب چپ مي رم راست ميام مي خوابم تمام امتحانا را ول كرديم آخه مي دونيد ما مثل اين اسكولا
لحظه های دلتنگيم را می سرايم لحظه های با تو بودن در عين بی تو بودن لحظه های جاويد ذهنم را می گويم لحظه ها يی که ياد تو ميهمان دل شکسته ام است دلی که روزی هزار بار می شکند از دوری از فراق از انتظار می دانی چه می گويم تنها تو می دانی می دانی دل شکسته را مرهم بودن يعنی چه می دانی تکرار واﮋه غريب بی تو بودن يعنی چه می دانی زخم خورده از دنيای ويران بودن يعنی چه می دانی بين آشنا بيگانه بودن يعنی چه تو می دانی و تنها تو می دانی
پيوست:راستي چند نفر تو نظرا گفته بودن كه دخترا همينن همش خودشونو مي گيرن خوب مي رفتي تو يكي از مغازه ها اولا كه من اگه اينو نوشتم فقط واسه شوخي بود من يه لحظه هم به اين موضوع فكر نكردم بعدشم حالا چه گرفتن باشه چه نه من اگه سنگم از آسمون مي باريد تو هيچكدوم اون مغازه ها نمي رفتم بعدشم اگه دخترا خودشونو مي گيرن خوب مي كنن حق دارن هم امروز هم ديروز ساعت 4 از مدرسه اومدم بيرون ديروز با طببه و امروز با طببه و فرشته چون دير تعطيل شديم سرويس نداشتيم آقا از اتوبوس پياده شدم داشتم ميومدم بالا طرف خونه كه تگرگ شروع شد امروزم كه مونده بوديم فرزانگان قضيه ي اين فزانگان اينه كه يه سري اسكول مثل ما با يه معلم تربيتي اسكول تر مثل نيك شرف مي مونن و مثلن كاراي فرهنگي مي كنن اما نكته اينجا بود كه تابستون مي خوان بچه ها رو ببرن رامسر مام رفتيم گفتيم ما بوديم از اونجايي كه معلمون خيلي با هوشه گفت آره شما كه هستين خلاصه امروز برگشتني تو اتوبوس سه تا دختر از اونا كه يه مانتو كوتاه مي پوشن با يه شال رو سرش فكر مي كنن كه ديگه هيچي يكيشون يه اون يكي مي گفت بهاره تو با يه هنر پيشه رفاقت كردي فرشته هم به طببه گفت پاييزه من از اول گفتم تو با يه فوتباليست رفاقت كردي
کاش مي شد قلب ها آباد بود !
وايييييييييييييييييييييييييييي خدا جون منو بكش آخه اين چه زندگيه كه من دارم آخه چرا انقدر كار يدفعه با هم جمعه عقد سحر بود جاتون خالي خيلي خوش گذشت شنبه هم واسه سرما خوردگي هم واسه خستگي نرفتم مدرسه يكشنبه امتحان فيزيك دوشنبه امتحان رياضي- امتحان زبان سه شنبه امتحان شيمي –امتحان ديني- امتحان زبان فارسي چهر شنبه امتحان فيزيك-امتحان زيست-امتحان زمين پنج شنبه امتحان عربي-امتحان زبان نه واقعا شما بگيد آخه اينم شد زندگي تازه اين فقط واسه اين هفته بود براي هفته ي بعدم مي نويسم امروز سحر و عليرضا رفتن شمال به خدا از يكشنبه نديدمش ساعت 3 مي رسم خونه اونا خوابن تا ساعت 5 مي خونم 5 مي خوابم 12 پا مي شم باز اونا خوابن نه بابا مو ديدم نه سحر و از يكشنبه باورتون مي شه در دفتر خاطراتت امشب
بنویس که من خدای اویم بنویس خدای من که او گفت من چشمه ی شعر های اویم بنویس که شاعریست سرکش از ساغر بوسه های من مست با آنهمه دختران مهوش او چشم به راه من نشسته است بنویس در آسمان عشقش جز چهره ی من ستاره ای نیست در سینه ی آتشین این من جز آتش من شراره ای نیست بنویس که باز هم من امشب با شاعر خویش عهد بستم شیدای من است او و من هم مانند خداش می پرستم .....
![]() امروز يکی از پر حادثه ترين روزهای زندگيم بوده از دوشنبه تا حالا وقت سر خاروندم نداشتم سه شنبه عليرضا اومد که برن کارهای قبل از عقد رو انجام بدن چهار شنبه تا ساعت۵ مدرسه بودم بعد اومدم خونه ساعت شيش و نيم بود عشق و شهوت در زندان گناه...عشق در سلول تنهايي...انتظار غروب جدایی را می کشید... نفرت زندانبان آمد... به سر پنجه ی انتقام دست های عشق را بست...و...پاهايش را به زنجير کشيد... عشق برخاست...لز لزان تا زير چوبه اعدام...چوبه بدنامی...رفت و گفت:آه.... زندانبان او را بالا کشيد ...روی چهار پايه لذت ايستاد...زندانبان طناب شهوت را به گردن عشق آويخت...چهار پايه لغزيد و کسی گفت:آه.....
|
علیرضا سامان علي آقا اردشير جوجو و دوستان اليا جون ري را جون عطرشقايق سعيد حسام بهار جون بارون حامد ریحانه جون آناهيتا جونم هستی جون هدي نازم عاشق (charmer) سعید عمید مهرداد وحيد فاطیما جون آزاده جون ماني مهر انگيز جون سعيد اشكان اسي سعيد سرزمين آرزوها عليرضا محسن مهدي صادق فرزاد شايان وحيد حميد ترشك معراج احمد بهار جون سروش محمد مهدي بهنام سيما جون سارا حسين علي پريسا مازيار نازنين Adonis (Hapoo)جزيره عشق كجاست؟ عسل و حام فرزاد مهرداد علي سميرا جون عقيل آرش نازنين كوچولو سبحان وحيدو امين فرزاد ميلاد بنيامين كبوتر سفيد رضا جغول بغول پيروز تنها فروغ والهه آرش مريم حامد و اسماعيل تنها...دختر 14 ساله كوچولو اميد فردين صالح خان شاهو |








